حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


بر زمین می ایستی...از ماه کمتر نیستی

روشنای چیستی؟! در حد باور نیستی...

کیستی ای "نام" در ابعاد دفتر نیستی؟

کیستی با هیچ مضمونی برابر نیستی؟

کیستی گر معنی الله اکبر نیستی؟

 

شعر نازل شد ولی دفتر به شک افتاده است

مینویسم اکبر و جوهر به شک افتاده است

آسمان، خورشید، ماه، اختر به شک افتاده است

در میان معرکه لشکر به شک افتاده است

کیستی تکبیر میگویی؟ پیمبر نیستی؟

 

مرگ دارد با دم تیغت تفاهم میکند

مرد جنگی با نگاهت دست و پا گم میکند

جسم خود را بر زمین بی جان تجسم میکند

ای که با هر اخم تو لشکر تلاطم میکند

کیستی هو می کشی؟ ای مرد! حیدر نیستی؟!

 

آمدی و وحشت تکرار دارند از علی

انتظار ضربتی دشوار دارند از علی

خاطراتی زخمی و خونبار دارند از علی

این جماعت کینه ی بسیار دارند از علی

کاش میگفتی امیر بدر و خیبر نیستی...

 

در نبردت یک نفر با قصد قربت آمده

یک نفر در حسرت مشتی غنیمت آمده

یک نفر دنبال اثبات شجاعت آمده

یک نفر هم از سر بغض و حسادت آمده

آمده ثابت کند آنقدر محشر نیستی

 

 تاختی و دست و پا از تن جدا کردی و بعد

هر کس آمد تیغ را در سینه جا کردی و بعد

پشت هم صد جسم را بی جان رها کردی و بعد

پیش چشم کورشان محشر به پا کردی و بعد

بر دهانش زد هر آنکس گفت حیدر نیستی

 

آن زمانی که سراغت را دل لیلا گرفت

اسب بین کینه ها رفت و دل دنیا گرفت

هر کسی یک تکه سهمش بود و سهمش را گرفت

هر چه میشد در تنت شمشیر و خنجر جا گرفت

حیف شد اندازه ی این حجم خنجر نیستی

 

باد زد در دشت... کاغذهای دفتر شد تنت

جای ثبت یادگاری های لشکر شد تنت

چند لحظه طی شد و یک شکل دیگر شد تنت

کم شد و هی کم شدو...آنقدر کمتر شد تنت-

من به شک افتاده ام آیا تو اصغر نیستی؟




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/06/26 | 01:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو