حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


می روی فکر کرده ای پسرم؟

بعد تو می رود به نیزه سرم

می روی پشت سر نگاهی کن

حق بده تو به چشمهای ترم

قحط آب است و دشنه ها تشنه

به دهانِ تو وُ سر قمرم

تا که از روی اسب افتادی

همه جا تار گشته در نظرم

به هوای تو آمدم أما....

پیشِ پایت شکست بال و پرم

خبری از خودت اگر ندهی

می رود سمت خیمه ها خبرم

چشم خود باز کن علی اکبر

جانِ عمه هنوز در خطرم

از همه إرث بردی، از زهرا

از سرِ زخم خورده ی پدرم

بین من با حسن که فرقی نیست

دشت چون طشت پر شد از جگرم

این طرف آن طرف در این صحرا

شده جمع آوریت دردسرم

چون تنِ نامنظمت دیدم

كه نماندست از تو یك أثرم

عمه، جانِ دوباره ام بخشید

ورنه می رفت جانِ مختصرم

انتظارِ چه داری از دوشم؟

اینکه سوی حرم تو را ببرم

خیمه ها ریخته به هم،تو بگو

چه جوابی دهم به دور و برم

هر کجا می روی بدان من هم

همه جا با سر تو همسفرم

گر سرم روی نیزه هم برود

از سرِ قاتلت نمی گذرم

در کنار تو رفت دل از دست

در کنار فرات هم کمرم

بعد تو خاک بر سر دنیا

بعد عباس شمر و أهل حرم...




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/06/26 | 02:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.