حضرت عباس(ع)-شهادت


نیمه شب آمد پریشانم گرفتارم هنوز

میروم این خیمه و آن خیمه بیدارم هنوز

دیدی آخر کینه قوم و قبیله پا گرفت

یک امان نامه چگونه آبرویم را گرفت

السلام ای قبلۀ ایمان ابالفضل آمده

آمدم پابوس بی بی جان ابالفضل آمده

رو نگردانی ز من روح و روان من تویی

من امان نامه نمیخواهم امان من تویی

بند بند پیکرم وقف حیای چادرت

تا مرا داری چه غم داری فدای چادرت

چشمها را میدهم چشمی نیاید سوی تو

موی من بر نیزه میپیچد فدای موی تو

بشکند فرق سرم اما سرت را نشکنند

من بمیرم احترام معجرت را نشکنند

دست من را میزنند این قوم! دستت بی طناب

قامتم نذرت نمانی زیر نور آفتاب

تیرها را میخورم تیر نگاهی بشکند

بر غرورت آه تاثیر نگاهی بشکند

از خجالت آب خواهم شد تو هم غصه نخور

جان من بی بی اگر کم شد تنم غصه نخور




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/27 | 02:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic