تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - سید پوریا هاشمی

حضرت زینب(س)-کوفه


نزدیک دروازه رسیدم تا... دلم سوخت

خیلی میان این شلوغیها دلم سوخت

اوباش شهر کوفه دورم را گرفتند

در بینشان بودم تک و تنها دلم سوخت

وقتی کنیز سابقم نان دست من داد

چیزی نگفتم به کسی اما دلم سوخت

اینها که میخندند من را میشناسند

از چشم های آشنا آقا دلم سوخت

هرجا سرت را روی نی دیدم دلم ریخت

دیدم سرت را زیر دست و پا دلم سوخت

پیرزنی که با عصا بر پهلویم زد

هی ناسزا میگفت بر زهرا دلم سوخت

دارند عبایت را حراجی میفروشند

پس بیشتر از هرکجا اینجا دلم سوخت

زندانی کوفه شدم چشم تو روشن

دیدی همینکه جای خوابم را دلم سوخت




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/07/8 | 08:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.