حضرت معصومه(س)-ورود به شهر قم


اومدی پاییزمون بهار بشه

دلای ما همه نو نوار بشه

اومدی تا با تو و برادرت

سفره ی موسوی برقرار بشه

 

توو صفات تو خدا رو میبینم

عمه ی کرب و بلا رو میبینم

وقتیکه به گنبدت خیره میشم

انگاری امام رضا رو میبینم

 

میشه که حضرت زهرا به تو گفت

پدرت همش فِداها به تو گفت

بعضی حرفامو به هیچکی نمیگم

باید این حرفا رو تنها به تو گفت

 

همه خوبا همه حیرون تواند

مریم و آسیه دربون تواند

افتخار میرزا قمی ها اینه

توی قبرستون شیخون تواند

 

اونقدَر امامتو صدا زدی

ناله ی رضا رضا رضا زدی

مثل زینب تو هم آواره شدی

به کوه و دشت و بیابونا زدی

 

هرچی شد وارد مقتل نشدی

دیگه گریون بالای تل نشدی

سه روز و سه شب توی بیابونا

پشت دروازه معطل نشدی

 

توی قم بال و پرت ریخته نشد

غریبه دور و برت ریخته نشد

از رو پشت بومای خونه هاشون

آب و آتیش رو سرت ریخته نشد

 

توی قم بی احترامی ندیدی

نگاه مردای شامی ندیدی

توو خرابه های قم نبردنت

بخدا بزم حرامی ندیدی

 

به تو هیچکی کمتر از عزیز نگفت

هیچکسی حرفای تند و تیز نگفت

بین نا محرما یک برده فروش

زبونم لال به شما...




موضوع: حضرت معصومه(س)ورود به شهر قم، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/09/9 | 07:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.