امام هادی النقی(ع)-شهادت


نیمۀ شب امام را بردند

خانه و خانواده مضطرب است

نگرانِ امامِ هادی شد

سامرا بی قرار و ملتهب است

 

من بمیرم که پیش چشمانش

سَبِّ جدِّ گرامی اش کردند

دل هفت آسمان به درد آمد

بس که بی احترامی اش کردند

 

می بَرَندش بدونِ عمامه

غربت از چشمهاش معلوم است

خوب که ،  در رُخش نگاه کنی

مثل جدّش علیست مظلوم است

 

جان به قربان آن امامی که

دستهایش به غصه زنجیر است

علتِ بردنش به بزم شراب

به گمانم به قصد تحقیر است

 

متوکل مقابل حضار

اندکی آمد و توقف کرد

بی حیا از شرابِ در دستش

به امام دهم تعارف کرد

 

خواست تا که امام هادی را

نحوهء دیگری عذاب دهد

گفت با او که شعر میخوانی

منتظر ماند تا جواب دهد

 

حضرتش قصد شعر خواندن کرد

کرد آغاز معجزاتِ کلام

سخنش مثل تیغ حیدر بود

محشری شد به پا زِ شعر امام

 

بر سرِ دشمنش خراب ، آقا

گویی آن خانۀ مجلل کرد

شعرها در مَذَمّتِ دنیا

عیش او را به غم مبدل کرد

 

متوکل که منقلب گردید

در خود احساس روسیاهی کرد

لااقل در میان آن مجلس

از امام آمد عذرخواهی کرد

 

دشمنی هم سراغ دارم که

پرچم ظلمِ بی امان برداشت

در قبال سری که قرآن خواند

بی حیا چوب خیزران برداشت

 

پیش زنها و بچه ها ، ملعون

پستی اش را به خلق ثابت کرد

ضربه را بر لب و دهانش زد

صوت قرآن به چوب ساکت کرد

 

گریه کردیم بر حسین ، ولی

حال زینب کجا و ما ؟ هیهات

ما شنیدیم و خواهرش دیده

وای بر حال عمۀ سادات 




موضوع: شهادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1397/12/18 | 12:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو