مناجات با خدا


با این زبان که غیبت و دشنامش عادت است

دیگر چه جای توبه و عرض ندامت است ؟

یاران ز نور وقت سحر فیض می برند

بیچاره من که سهم دلم سیر ظلمت است

هر دم ، پی گناه به دامی دگر شدم

عمرم به سر رسید و دلم در اسارت است

از ادعا پرم ، تهی از علم و حکمتم

تنها ثمر به خرمن عمرم ، جهالت است

از حرف حق گریزم و در بند باطلم

غرق تعصبم همه کارم لجاجت است

کار دلم نفاق و دو رویی و کینه است

کار زبان ، تملق و عرض ارادت است

روحی خسیس  دارم و دستم گشاده نیست

وقت نیاز خلق ، دلم بی سخاوت است

اشک یتیم ، لرزه نینداخت بر دلم

این بی تفاوتی همه اش از قساوت است

با این همه بدی اگر اهل سحر شدم

حیرت مکن که دلبر من با کرامت است

شیطان ! برو بسوز ، که نقص از دلم برد

یار خدایی ام که سراپا عنایت است

یارب ! ز عطر سیب ، معطر نما مرا

این بوی آسمانی اهل شهادت است

عطر حرم بزن به دلم ، یار را بگو

امشب تمام نیت من ، یک زیارت است

 




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 02:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو