مناجات با خدا


«در خرابات مغان، نور خدا می‌بینم

وین عجب بین که چه نوری، ز کجا می‌بینم»

از عرق‌های کشاورز «علق» می‌شنوم

باربر را وسطِ سعیِ صفا می‌بینم

 

رفتگر واله شد از ناله ی این جاروها

بوسه ها زد مَلَک از شوق، بر این بازوها

کوه، محرابِ شبان گشت و شبستانش دشت

مانده در حسرت هر «هی هیِ» او، «هو هو» ها

 

پینه بر پیشانی، شد همه‌ی مردیِ من

دست پینه‌زده، خندید به بی‌دردیِ من

یار در خانه و من گِرد جهان می‌گردم

حسرتی بود، رهاورد جهانگردی من

 

عُجب و تکفیر از این فلسفه‌ها می رویند

بی تماشا چه قَدَر از تو سخن می گویند

سطر سطرِ دل اوراق سیاهند از شرم

تا در این دفتر بی روح تو را می‌جویند

 

دستمان خالی و انگشت پر از انگشتر

از خُم غیب، هر آنکس پُر تر، خامُش تر

چه صداها که بلند است از اوهام، ولی

«از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر»

 

رگ گردن، به تو نزدیک تر از حنجره هاست

رو به تو، در دلِ هر خسته دلی، پنجره هاست

دوست داری که شب و روز صدایت بزنیم

بی سبب نیست، به کارِ همه عالم گره هاست

 

قطره اشکی که چکید، از لب دریای تو گفت

آه! در هر ضربانش، دلم از جای تو گفت

چرخ نخ ریسیِ هر پیرزن آمد به سخن

لا الهان همه بشکست و از الای تو گفت

 

حضرت دوست! به حق دل این پیرزنان

گل بی خار! به سوز نفَس خارکنان

بده یک جرعه از آن عشق که دادی به حبیب

تا که محشور شوم در صف خونین کفنان




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو