حضرت مسلم بن عقیل(ع)


ای داد بیداد از غریبی از اسیری

من‌ روی بام قصرم‌ و تو در‌مسیری

من‌ مَردم اما پیش هر نامرد رفتم

آواره شب تا صبح با پادرد رفتم

چه زود عهد خویش را با ما شکستند

یاد حسن کردم نمازم‌ را شکستند

نان تورا خوردند و دنبال یزیدند

مثل علی من را به هرکوچه کشیدند

این زخم لب این کاسه ها اصلا بهانه ست

من تشنگی را دوست دارم‌ عاشقانه ست

اینها که میگفتند عبد‌ خانه زادند

از شیعیان مخلص ابن زیادند

با چوب دستی زد به لبهای کبودم

اقا فقط من فکر لبهای تو بودم

این‌قوم‌ از کینه دلی لبریز دارند

در دستهاشان سنگهایی تیز دارند

دادم عقیقم‌ را که فکر شر نباشند

تا بعد ازین دنبال انگشتر نباشند

خیلی مراقب باش این کوفه سراب است

هرکوچه اش مثل بنی هاشم عذاب است

پایین میوفتم‌تا که تو پایین نیوفتی

از بام می افتم که تو از زین نیوفتی

من شمر را دیدم که‌ دنبال خطر بود

چشمم به ان خنجر که بسته بر کمر بود

آقا خلاصه من به جرم عشق مردم

یاد تنور افتادم اصلا نان نخوردم




موضوع: مسلم ابن عقیل، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/6 | 02:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو