تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - سید پوریا هاشمی

ورود کاروان به کربلا


راه بود و اذیت و غم بود

دلخوشی همه به پرچم بود

پرچمی که بروی دوش من‌ است

پرچمی که امانت حسن است

من‌ ابالفضلم و علمگیرم

اسدالله زینبم! شیرم!

سایبان سر همه شده ام

عموی آل فاطمه شده ام

کار بدخواه نور یکسره است

این بیابان به زیر سیطره است

بچه ها در کنار هم هستند

نوبتی روی شانه ام‌ هستند

دوست دارم که گفتگو بکنند

روی دوشم عمو عمو بکنند!

ناقه ها رام رام‌ می آیند

با شکوه تمام می آیند

همه در امن و امنیت کامل

چهار پرده بروی هر محمل

گرچه این کربلا پر از خاک است

چادر و معجر همه پاک است

یکطرف من و یکطرف اکبر

دور ناموس حضرت حیدر

کلفت زینبند حور و ملک

قد اورا ندیده است فلک

من برایش رکاب میگیرم

اون بگوید بمیر میمیرم

نیم قرن این عزیز دردانه

روز بیرون نیامد از خانه!

نکند حرف ازین و آن بخورد

دل زهرای ما تکان بخورد

نکند چادرش لگد بشود

پابرهنه زخار رد بشود

نکند قامتش نظر بخورد

سنگ از بچه های شر بخورد

نکند سنگ بر رویش برسد

تازیانه به بازویش برسد

ابن سعد و اشاره وای به من

گوش بی گوشواره وای به من

زینب و ازدحام وای به من

زینب و کاخ شام وای به من




موضوع: ورود کاروان به کربلا، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/8 | 03:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.