ورود کاروان به کربلا


من ندانم چه حساب است، بیا برگردیم

که دلم در تب و تاب است؛ بیا برگردیم

نام این دشت زد آتش به غم‌آباد دلم

این چه خاک است؟ چه آب است؟ بیا برگردیم

جلوه ی روی تو در مردمک چشم من است

تا که این عکس به قاب است، بیا برگردیم

نکند بی تو از این معرکه برگردم من

هجر، سرگرم شتاب است، بیا برگردیم

بین اینان که ز صخره دلشان سنگ‌تر است

سنگ بر آینه باب است، بیا برگردیم

ما همه تشنه‌ی دیدار تو و طرح عطش

نقشه‌اش نقش بر آب است، بیا یرگردیم

دخترت چشم به من دارد و گوید: عمّه!

تا عمو پا به رکاب است، بیا برگردیم

دوش در گوش دلم خواند رفیقی بیتی

با ردیفی که چه ناب است: «بیا برگردیم»

«طاقت تیر ندارد گلوی اصغر تو

تا در آغوش رباب است، بیا برگردیم» *

 

* تضمین از آقای میثم کریمی 




موضوع: ورود کاروان به کربلا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/10 | 12:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.