ورود کاروان به کربلا


دیده‌ام بر نینوا افتاد ، دلواپس شدم

بارها از ناقه تا افتاد،دلواپس شدم

نام این صحرا حسین، با قلب زینب آشنا‌ست

بر لبانت کربلا افتاد دلواپس شدم

خاکِ سرخ این بیابان بوی کوچه می‌دهد

گوئیا مادر ز پا افتاد دلواپس شدم

این دمِ پیری مرا آواره صحرا مکن

راهمان دیدی کجا افتاد، دلواپس شدم

من کنارِ تو نباشم زود می‌میرم حسین

تا عمود خیمه جا افتاد، دلواپس شدم

این دلم از کودکی بر گیسویت حساس بود

باد در موی شما افتاد دلواپس شدم

حنجر تو معجر من هر دو پاره می‌شود؟

حرف بین ما دو تا افتاد دلواپس شدم

حنجرت را بازیِ دستان این و آن نکن

چشم من بر نیزه‌ها افتاد، دلواپس شدم

حرمله زانو زده، ای وای بیچاره رباب

صحبت شش ماهه تا افتاد دلواپس شدم

دردِ گوشِ پاره کمتر از شکافِ نیزه نیست

دیده‌ام بر بچه‌ها افتاد، دلواپس شدم




موضوع: ورود کاروان به کربلا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/10 | 12:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.