حضرت رقیه(س)-شهادت


مهربان مادربزرگ آرام جان مادربزرگ

هم نفس همراه همدل هم زبان مادر بزرگ

مثل من ذکر همه "یافاطمه یافاطمه" ست

بهترین سنگ صبور کاروان مادربزرگ

پهلوی آزرده ی ما سهم الارث مادری ست

در حمایت از "ولی" الگوی مان مادربزرگ

از روی ناقه شبی گرچه زمین خوردم ولی

من خودم دیدم رسید از آسمان مادربزرگ

از غم تنهایی ام صحرا به حالم گریه کرد

بسکه خواندم زیر لب " پیشم بمان مادربزرگ ! "

از رقیه ؛ زجر ؛ زهرای سه ساله ساخته

با رخ نیلی شدم آخر چنان مادربزرگ

تازیانه خورده و خود را تسلی داده ام

با توسل به بزرگ خاندان مادر بزرگ

در میان کوچه دختربچه ها سنگم زدند

پیش چشمان عموجان ، عمه جان ، مادربزرگ

درک خوبی دارد از دردی که دارم میکشم

با همان درد شدید استخوان مادربزرگ

دست بر پهلو گرفتم خاطراتش زنده شد

 حرف دارد از هجوم ناگهان مادربزرگ

حک شده بر طالع این خانواده از نخست

هم نواده قدکمان هم قدکمان مادربزرگ

باعصا و بی عصا همواره کوثر کوثر است

من همان آیینه هستم او همان مادربزرگ

 نه فقط باباست مهمانم در این ویران سرا

میرسد همراه اشک بی امان مادربزرگ

تا همین کنج خرابه هرکجا پر کرده است

جای خالی پدر را هر زمان مادربزرگ

تا که دستم را نهد در دست بابای گلم

به دلم افتاده می آید الان مادربزرگ

دل پریش و مو پریشان مثل من بابای من

مثل عمه مو کنان مویه کنان مادربزرگ

تا خرابه من شدم مرثیه خوان قافله

تا مدینه میشود مرثیه خوان مادربزرگ 




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/10 | 01:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو