حضرت رقیه(س)-شهادت


راز من و لب هایِ تو معنا شدنی نیست

جز با نفسم، خون ِ تو احیا شدنی نیست

با ناز همینکه زلبت بوسه گرفتم

گفتم شبم انگار که فردا شدنی نیست

و اللهِ کسی که به لبت بی ادبی کرد

جز با نفس فاطمه رسوا شدنی نیست

گیرم که همه سُرمه و آئینه بیارند

این دخترک سوخته زیبا شدنی نیست

این پا نشدن پیش تو از بی ادبی نیست

این پایِ ورم کرده دگر پا شدنی نیست

نه پیر زمین خورده شود دخترِ سابق

نه ،،این سرِ غارت شده بابا شدنی نیست

این گیسوی کوتاه دگر شانه ندارد

زحمت نکش عمه گره اش واشدنی نیست

آن شب جلویِ مادرِ تو بد کتکم زد

ورنه قدِ کوتاه چنین تا شدنی نیست

شد تیزی چکمه اثرش چون نوک مسمار

پهلویِ لگد خورده مداوا شدنی نیست

دختر که زمین خورد ز گیسو نکشیدش

بی ناز کشی هایِ پدر پا شدنی نیست

هرچیز که از خیمه ما رفت به غارت

غیراز سرِ بازار که پیدا شدنی نیست




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/10 | 01:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو