حضرت رقیه(س)-شهادت


آوردمت اینجا سر بابا به سختی

آخر رسیدم من به تو اما به سختی

این روزها خیلی سرت بابا شلوغ است

انقدر ها که می شوی پیدا به سختی

گاهی به نیزه گاه در طشت طلایی

یک شب بیا و بگذران با ما به سختی

بوی غذای هر شب همسایه هامان

آزار داده کودکانت را به سختی

یادت می آید که چگونه می دویدم

عمه عصایم می شود حالا به سختی

چشمان من رو به سیاهی می رود حیف

ای سرجدا می بینمت اینجا به سختی

از آن شب زجرآور صحرای غربت

بالا نمی آید نفس الا به سختی

من گم شدم ای کاش پیدایم نمی کرد

می لرزم از کابوس آن صحرا به سختی

دور از نگاهت بی هوا با قصد کشتن

تا پای جان میزد مرا بابا به سختی

ما را به نام خارجی ها می شناسند

بی زارم از این نامسلمانها به سختی

از کوچه های سنگ دل های شامی

در برده ام این جان زخمی را به سختی

از بس سرم دستم دهانم درد دارد

بی تاب رفتن گشته ام بی تاب سختی




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/10 | 02:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو