حرکت کاروان امام حسین(ع) به سوی مکه

 

کاروانی ملازم غم بود

که رجب راهی محرم بود

رانده می شد امام عاشورا

گر چه خود مقتدای عالم بود

گاه با مادرش وداعی داشت

گه وداعش به نزد خاتم بود

باغ آلاله های بنی هاشم

با گل فاطمه چه همدم بود

فاطمیات گرد زینب ها

زینب اما به غصه ملهم بود

با خبر بود زینب از فردا

او به اسرار یار محرم بود

در نگاه برادرش می دید

مقتلی پر زخون فراهم بود

شد برای اسارت آماده

از همان لحظه قامتش خم بود

محملم را ببند عباسم

آسمان بارشش چه نم نم بود

کودکان را به خود فرا می خواند

یاور رهبرش دمادم بود

محور کاروان شد از اول

دائما خط او مقدم بود

هیبتی داشت آخر کارش

حیف، عمر امامتش کم بود

کوفه و شام تحت فرمانش

اُسکتوا گفتنش چه محکم بود!

آن شبی که خرابه شد آباد

گیسوان سه ساله در هم شد

تا همه کاروان به خود آمد

دید پلک رقیه بر هم بود

آخرین زخم کاروان وا شد

گریه تنها دوای مرهم بود




موضوع: خروج کاروان از مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/04/9 | 06:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.