حضرت رقیه(س)-شهادت


آنقدر ناله زدم تا که طبق سر آورد

آنقدر گریه شُدم تا سَرت آخر آورد

دیشب عمه چقدر گریه کنارم می‌کرد

تا که از شانه‌یِ من مویِ مرا در آورد

باز در گوشه‌ی ویرانه رُبابت غَش کرد

باد از نیزه که بویِ علی‌اصغر آورد

تازه آموخته بودم که بخوانم لالا

تازه دلخوش شده بودم که برادر آورد

هرکه از دستِ تو با اهل و عیالش نان بُرد

رفت و نان خشک برایم دو برابر آورد

ماکه مدیون همان مردِ مسیحی هستیم

سرِ خاکستری‌ات بُرد و مُعطر آورد

آمدی حیف تو را تشتِ شرابش انداخت

چه بلایی به لبت چوبِ ستمگر آورد

خیزران بود و تو بودی و مُکرر دیدم

که چه‌ها بر سرِ دندان تو آخر آورد

روسری‌هایِ مرا یک به یک آتش سوزاند

خوب شد با خودش عمه دو سه معجر آورد

زجر آنقدر مرا زد نفَسش بند آمد

تا تلافیِ عمو را سرِ من در آورد

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/11 | 03:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic