حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


از عطش مستی و در سینه شَرَر داری تو

گریه سر کرده ای و حالِ دگر داری تو

ظاهراً دستِ تو بسته است در این قنداقه

بال ،واکرده ای وعزمِ سفر داری تو

سر کشیدی که ببینند و گلو را بزنند

ای جگر گوشه ی من بسکه جگر داری تو

بی زره آمده ای حیدرِ در گهواره

نه به کف، تیغ گرفتی نه سپر داری تو

حرمله عقده ی خود را سرِ تو خالی کرد

ارثی از محسن وافتادنِ در داری تو

بی هوا حنجرِ تو پاره شد وخون پاشید

کِی ، توان ِ لگدِ تیرِ سه پر ،داری تو

من سرِ تشنکیِ تو به همه رو زده ام

پسرم جای، در این قلبِ پدر داری تو

حنجرت پاره شده با ز به من می خندی

ز ِ پریشانیِ حالم که خبر داری تو

با چه روئی پسرم سوی حرم برگردم

مادری دلنگران ،دیده ی تر ،داری تو

ترسم این است سرِ راسِ تو دعوا گردد

طاقت نیزه سواری چقَدَر داری تو؟

خونِ تو کارِ علمداریِ عباس کند

با همین پیکرِ بی سر شده ،سرداری تو




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/14 | 07:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات