تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - قاسم نعمتی

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


دست بر سینه رو به كرب و بلا

السلام علیك یا سقا

قمر خانواده ی خورشید

صدقه دارد این قد و بالا

پسر چهارمِ امیر حُنین

دست بر سینه ی بنی الزهرا

چشم و ابروی تو سپاه حسین

كاشف الكرب سید الشهدا

سیزده ساله فاتح صفین

سومین بچهْ شیرِ ، شیرِ خدا

ارمنی ها مُرید نام تواند

شاهدم سفره های تاسوعا

نامِ تو هم ردیف یا فَتّاح

چشمهایت مُفَرِّجُ الغَمّاء

تو كه هستی ، حسین هم آخر

شد پناهنده بر تو عاشورا

سایبانِ مُخَدّراتِ حرم

پشتْ گرمیِّ زینب كُبری

إعطِنی یا كریم ، انا سائل

مستجیرٌ  بِكَ ابوفاضل

 

دست گیرِ همه خدایِ ادب

دست پرورده ی امیر عرب

نسلْ در نسلْ خاك پایِ توایم

به تو دادیم دلْ نَسَبْ به نسبْ

سفره ات بهر سائلان پهن است

صورتت شیر و خالِ تو ، چو رطب

می كند زنده یاد حیدر را

چین پیشانی ات به وقت غضب

اسدالله كربلا ، عباس

بِنِشین با وقار بر مركب

قد كشیدی همینكه روی اسب

لشكر كوفیان كشید عقب

می شود روضه را تجسم كرد

با كمی فكر ، رویِ این مطلب

تا تو بودی سفر به خیر گذشت

ای نگهبان محمل زینب

تا تو بودی رباب اصغر داشت

غرق بوسه سپیدی غب غب

تا تو بودی ندید یك مادر

طفلش از تشنگی كند لب لب

تا تو بودی رقیه معجر داشت

روی دوش تو خواب بود هر شب

تا تو بودی كسی اجازه نداشت

بزند چوب خیزران بر لب

رفتی بر غرورها برخورد

دست نامحرمان به معجر خورد

 

وای از لحظه ای كه غوغا شد

رفتی و در خیام بلوا شد

دختری مشك آب دستت داد

بر دعا دست عمه بالا شد

سایه ات بین نخلها گم شد

پسر فاطمه چه تنها شد

تا رسیدی كنار نهر فرات

علقمه در مقابلت پا شد

تا قیامت خجل ز لبهایت

خنكی های آب دریا شد

جانب خیمه راه افتادی

فكر و ذكرت لبان آقا شد

در كمینت چهار هزار نفر

تیرها در كمان مهیّا شد

قدُّ و بالات كار دستت داد

چند صد تیر در تنت جا شد

بی هوا دستِ راستت افتاد

دست چپ هم شكارِ اعدا شد

حرمله در شكارِ چشم آمد

هدفش چشم های شهلا شد

نوكِ تیر از سرِ  تو بیرون زد

تا پرش بین دیده ات جا شد

خواستی تیر را برون بكِشی

گردنت خم به سوی پاها شد

از سرِ تو كلاه خود افتاد

یك نفر با عمود پیدا شد

آنچنان ضربه زد به فرقِ سرت

تا سر چینِ ابرویت وا شد

وای بی دست بر زمین خوردی

سجده گاه تو خاكِ صحرا شد

تیرهایِ كمی فرو رفته

خوب بر جسمِ اطهرت جا شد

بعدِ سی سال یا اخا گفتی

عاقبت مادر تو زهرا شد

دورتر از تنت حسین افتاد

همه دیدند قامتش تا شد

گفت عباس خیز و كاری كن

رویِ لشگر به خواهرم وا شد

دَمِ خیمه زمان غارت ها

سرِ یك گوشواره دعوا شد

سند ارث بُردن از زهرا

با كف پا به چادر امضا شد

پاسخ اَیْنَ عمّیَ العباس

سیلی چند بی سر و پا شد...




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 02:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.