امام حسین(ع)-عصر عاشورا-شام غریبان


اشکی مرا به شام مصیبت نمانده است

چشمی تو را در این شبِ غربت نمانده است

ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود

هرچند جانِ عرض ارادت نمانده است

ما را ببخش زنده اگر مانده ایم باز

گرچه نفس گرفته و طاقت نمانده است

ما خسته ایم خسته تر از ماست دخترت

حالا که خیمه ای شبِ غارت نمانده است

ما خسته ایم خسته تر از ماست خواهرت

او مانده است حیف که قوت نمانده است

ما خسته و رباب ولی خسته تر ز ما

عباس کو که یک رگِ غیرت نمانده است

در علقمه سپاه حرم مانده روی خاک

چیزی چرا از آنهمه قامت نمانده است

من کربلا رسیدم و دیدم غروب شد

چیزی به غیر رخت اسارت نمانده است 




موضوع: شام غریبان،  عصر عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/17 | 04:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو