حضرت زینب (س)-شام غریبان


وقتی كه خون پیروز بر شمشیر باشد

كِی نامِ عاشق بی نثارِ خون بماند

 

همراهِ موسی بودن اینجا افتخار است

امّا برایِ آنكه با هارون بماند

 

گفتی كه در زَقُّومِ خود صَهیون بمیرد

گرم از طراوت شاخه ی زیتون بماند

 

ما در تبِ غَزّه خروشی تازه دیدیم

از انقلابِ سرخِ تو آوازه دیدیم

 

عزّه زمینش، آسمانش، كوچه راهش

مردان، زنان و كودكانِ بی پناهش

 

هِیهات مِنَ الذِلّهِ می گویند آری

راهِ شرف را در تو می جویند آری

 

آنجا كه دیدی با سپاهش آمده حُر

می ریخت از لبهای تو اندرز چون دُرّ

 

شكرِ خدا گفتی و مردم را شكایت

خواندی در آنجا از پیمبر(ص)این روایت

 

دیدید اگر كه جائری بر مَسند آمد

دیدید اگر مصداقِ ظلمِ بی حد آمد

 

فرقی نمی داند حلالی از حرامی

اسلام را دیگر نمانده غیرِ نامی

 

آنجا اگر گرمِ سكوتِ خویش بودید

تنها به فكرِ كسبِ قوتِ خویش بودید

 

حق است، حق را كه شما را كور سازد

همراهِ آن بیدادگر محشور سازد

 

ای خونِ تو احیاگرِ همگامیِ ما

سرچشمه ی بیداری اسلامیِ ما

 

ای عَطرِ تو جاری به لبخندِ بسیجی

نامت همیشه نقشِ سربندِ بسیجی

 

با من بگو داغِ تو با دلها چها كرد

هجرانِ تو با زینبِ كبری(س)چها كرد

 

شوقِ تو عاشق را به صحرا می كِشاند

زینب(س) جدائی از تو را كِی می تواند

 

با آنكه آتش خیمه در خیمه به پا بود

زینب(س) سراسیمه میانِ خیمه ها بود

 

تا در پسِ آتش عزیزی جا نماند

در خیمه زین العابدین(ع) تنها نماند

 

هر خیمه بر تن داشت چون پیراهن آتش

هر كودكی را بود دامن دامن آتش

 

اموالِ زهرا(س) را به غارت بُرد دشمن

آن بهترین ها را اسارت بُرد دشمن

 

زیور اگر در دستِ مادر بود بردند

خلخال اگر در پای دختر بود بردند

 

دشمن به زَعمِ خود سرودِ فتح می خواند

بر پیكرِ پاكِ شهیدان اسب می راند

 

هر هِق هِقی هر ناله ای فریاد گشته

مژده رباب(س) آبِ فرات آزاد گشته

 

آری كجا یادِ گلِ پرپر نباشی

یادِ لبِ خشكِ علی اصغر(ع) نباشی

 

آری كجا از دل غمِ دیرین رود باز

آبِ خوشی از این گلو پائین رود باز

 

خواهر به دنبالِ برادر بود آنجا

در جستجویِ جسمِ بی سر بود آنجا

 

ناگاه شیری دید در زنجیر پنهان

جسمی به زیرِ نیزه و شمشیر پنهان

 

بر نیزه و شمشیرها وقتی گُذر كرد

صدبار از جانِ خودش صَرفِ نظر كرد

 

سبطِ نبی(ص) را غرقه در خون دید آنجا

زخم از ستاره بر تن افزون دید آنجا

 

می گفت شرحِ ماجراها را گزیده

لب های زینب(س) رویِ رگهای بریده

 

وقتِ وداع آمد وداعِ جان چه سخت است

بر خواهرِ تو صبر در هجران  چه سخت است

 

باید تو را با كشته ها تنها گذارد

جسمِ تو را بر خاكِ صحرا واگذارد




موضوع: شام غریبان،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/18 | 05:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.