حضرت زینب(س)-روز یازدهم


رسید وقت سفر سربه زیر شد زینب

حسین چشم تو روشن! اسیر شد زینب

هزار زخم روی پیکرت دهن وا کرد

هزارسال ز داغ تو پیر شد زینب

سه چهار مرتبه با شمر همکلام شده

نداشت چاره دگر ناگزیر شد زینب

چقدر پای غنیمت  کتک ز لشگر خورد

چقدر زخمی مشتی فقیر شد زینب

گرسنه بود ولی تازیانه خیلی خورد

غذا نبود ولی خوب سیر شد زینب

همانزمان که به سرنیره ها هلش دادند

نشست و حرف نزد گوشه گیر شد زینب

نبودن تو و عباس کار خودرا کرد

و با سنان و شبث هم مسیر شد زینب

بگیر گوش خودت را! کسی صدایش کرد..

بلند شو همه رفتند دیر شد زینب




موضوع: روز یازدهم، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/20 | 02:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.