حضرت زینب(س)-روز یازدهم


برخیز دارم میروم بازور ازینجا

همراه دخترها به جایی دور ازینجا

پیش همه با اقتدارم کن دوباره

برخیز بر ناقه سوارم کن دوباره

برخیز ای بی سر که صدها درد دارم

راهم ببر راهم ببر  پادرد دارم

آن احترام و عزتی که داشتم رفت

چادر نماز قیمتی که داشتم رفت

اهل و عیالت را ببین آواره کردند

تسبیح زهرا بود دستم!  پاره کردند

هشتاد و چهار آواره ایم و در عذابیم

گردن به گردن ماهمه بین طنابیم

دریای صبرم پر تلاطم شد برادر

دیشب نبودی دخترت گم شد برادر

بازاست آب!اما نمینوشم حسین جان

سنگین شده از ضربه ها گوشم حسین جان

اما خیالت جمع با تو عهد بستم

درکوفه و در شام علمدار تو هستم




موضوع: روز یازدهم، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/20 | 02:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.