حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


من نمی دانم که از صبرَت بگویم، یاغمت؟!

مانده ام بینِ دوراهی، در بیانِ ماتمت

ای چهل منزل اسیرِ عشق! گویم از کدام؟

از صفا و مرهمت؟ یا از نبودِ مرحمت؟

از چه باید گفت؟ بی بی جان! چه را باید نوشت؟

مَحرمِ أسرار گشتن؟ یا صَفِ نامحرمت؟

مانده ام، تا نور تکلیفِ مرا روشن کند

گفت: هان! با استناره می توان شد مُلهَمَت

باز شد در پیشِ رویم مصحفی از “عُسر و یُسر

بسته شد بابِ سؤال و طبعِ ما شد مُلزَمَت

در نگاهِ نافذت، آمد جوابِ  “ رنج و گنج

کعبه و خارِمغیلان و “ متاعِ دَرهَمَت

کاش! راضی تر شوم، بر “ لطف و قهر “ و بر قضا

تا به چشمم توتیا گردد، غبارِ مَقدمت

هرچه غمگین تر شدم، زیباترآمد واژه ها

سَمتِ دریا می برد دل را، نگاهِ نَم نَمت

حیرت از چشمم چکید و بر لبم جاری شده

هم دمِ گرمِ تو زیباهم فراقِ همدمت! “

بُگذر از آرامش و آشفتگی در این غزل

خط به خط،  شد مثنوی، آن خطبه های محکمت

من چه گویم؟ ای نوایِ نِی! وَ اِی نایِ نبی!

هست “ قُقنوسِ کباب وهدهدِ عرشی “ کمَت

در إطاعت از ولایت، صد جنان گُل کاشتی

روی تو سرخ و نیامد هیچ بر اَبرو خَمَت

آری! آری! زینبیّون پادشاهِ عالمند

عاشقِ سربازیَم همواره تحتِ پرچمت

 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 03:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.