امام سجاد(ع)-شهادت


منی که آسمان خاک رهم بود

تمام هستیم زیر و زبر شد

تمام مردها رفتند اما

نصیب من فقط خون جگر شد

 

اگر چه نیمه جان بودم پدر جان

ولی خیلی بجانت راه رفتم

برایم باورش سخت است اما

کنار قاتلانت راه رفتم

 

میان نیزه داران حرامی

کجا آخر مجال خواب میشد

بروی ناقه ی رم کرده بودم

تکان میخورد و پایم آب میشد

 

نمک نشناس های شهر کوفه

به اشک چشم عمه خنده کردند

به ما خرما و نان خیرات دادند

مرا پیش سرت شرمنده کردند

 

میان حلقه دستم جا نمیشه

نمیدانم چرا بازش نکردند

گل اتش سرم افتاد بابا

ولی عمامه را بازش نکردند

 

همه بر بام خانه جمع بودند

امان از اتش و از دود در شام

در آن اوضاع سهل ساعدی دید

تمام چکمه ام خون بود در شام

 

میان مجلس یک عده عیاش

توان خویش را از دست دادیم

همه بر صندلی هاشان نشستند

ولی ما چند ساعت ایستادیم

 

نمیخواهم بدانی اصلا از کاخ

نمیخواهم بدانی اوج غم را

که من بر هیچکس حتی تو بابا

نگفتم روضه ناموسیم را




موضوع: شهادت امام سجاد(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/07/1 | 01:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو