حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


من اسیری نیستم کز همرهان وامانده ام

کوه صبرم کز هُبوط عشق برجامانده ام

 

نیستم برگ خزان اندرکف طوفان ظلم

باغبانم در شقایق زار تنها مانده ام

 

زینب مضطر، نیم، درمانده و پرپر، نیم

 معنی صبرم که با صد داغ برپا مانده ام

 

من ضعیفی نیستم بشکسته پر بی آشیان

 بر ستیغ کوه قدرت همچو عنقا مانده ام

 

باملائک همدمم، کی رفته برباد غمم

 بر سر سجاده طف، مست و شیدا مانده ام

 

من رسول خون حقّم، مبعث من نینوا

سایه پیغمبرم، بر عرش اعلا مانده ام

 

می تراود نور سبز ایزدی ازنام من

چون زمرّد، روی این خاک مطلاّ مانده ام

 

من زموج خون نترسم، کز تبار لاله ام

در میان دشت خون، چون سرو پایا مانده ام

 

هدیه کردم بر خدا دُردانگان را با رضا

سینه ام از هر گهر خالیست، امّا مانده ام

 

تا پیام خون یاران را رسانم برقرون

 بعد معراج عزیزانم، به دنیا مانده ام

 

عاشقان رفتند و من همراه جمع بی کسان

 در کنار گور مجنون همچو لیلا مانده ام

 

من وضو با خون گرم لاله ها بگرفته ام

 بهر تطهیر زمین، در این مصلّی مانده ام

 

من اذانم بر سر گلدسته های غرق خون

 من نماز حاجتم، تا حشر برپا مانده ام

 

میزنم فریاد امّا ناله ام از عجز نیست

خون پیام لاله هارا بهر القا مانده ام

 

دختر پیغمبرم، از هر گهر والاترم

نامه دلدادگان را بهر امضاء مانده ام

 

همچو نی در نینوا از ظلمها نالیده ام

لیک تا جاوید گردد حق، شکیبا مانده ام

 

خیمه ها آتش گرفت و من نیفتادم زپای

تا زنم آتش به جان ها، تُندرآسا مانده ام

 

من همه گلهای پرپر را به دامان کرده ام

تاشوم شبنم، دراین گلزار زیبا مانده ام

 

تا بهار عشق گردد در محرّم جاودان

 اندر این باغ خزان دیده شکوفا مانده ام

 

خم نگشته قامتم همچون کمان در پیش خصم

 بل چو تیر مصطفی، در چشم اعدا مانده ام

 

تکیه بر الطاف حقّ و ذوالفقار مرتضی

 جان به کف درقلب لشکر بی مُحابا مانده ام

 

من ضریح تربت پاک حسینم، زین سبب

 سرفرازم کاندرین صحن معلّی مانده ام

 

روح من خوابیده درگودال و جانم در عروج

 باتنی بیجان دراین اندوه عُظمی مانده ام

 

رگ رگ جانم میان شعله می سوزد ولی

 جسم تبدار علی را در مداوا مانده ام

 

درشجاعت بی نظیرم، در صبوری بی دلیل

نقش عباس علی را بهر ایفا مانده ام

 

غنچه های کوچکم را یافتم در زیر خار

روح من پژمرد و من چون سنگ خارا مانده ام

 

دامنم گهواره طفلان زار بی پدر

 هر طرف رو می کنم در واحسینا مانده ام

 

شانه من تکیه گاه و تکیه گاه من خدا

 زین سبب چون صخره ای برریگ صحرا مانده ام

 

بشکنم تا کشتی آن ناخدای بی خدا

 پرخروش و خشم، چون طوفان دریا مانده ام

 

تا بگیرم رایت حق و عدالت را بدوش

 در میان کفر و دین، در شور و غوغا مانده ام

 

بشکنم تا با سخن آن کافر دیوانه را

 فاتح و مغرور چون قرآن گویا مانده ام

 

من شکوه حق پرستی، حرمت آزادیم

 چشمه جوشنده عشقم، گهرزا مانده ام

 

من اسیری نیستم کز همرهان وامانده ام

کوه صبرم کز هُبوط عشق بر جا مانده ام

 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/4 | 05:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو