کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


دستی که سمتِ طشت طلا چوب می زند

چوبِ حراج بر غمِ ایوب می زند

پایِ سربریده ی خورشید مُلک ری

پیوسته حرفِ گندم مرغوب می زند

 

رویش سیاه! کاسه صبرم لبالب است

در کاخ شام،معجر زینب معذب است

بیهوده خسته می کند این چوب را یزید

این سر همیشه روی لبش ذکر یارب است

 

تکلیفِ طشت واین همه باران چه می شود؟

پایانِ ماجرایِ اسیران چه می شود؟

گیرم حسین پاره ی قلبِ نبی نبود!

پس احترام قاری قرآن چه می شود؟

 

ای خیزران! عجول تر از خنجری چرا !؟

مانند تیر حرمله ناباوری چرا !؟

قرآن که خواند، شک به مسلمانیش نکن!

در انتظار معجزه ای دیگری چرا !؟

 

آهسته تر بزن! به پیمبر گناه نیست!

لب های سنگ خورده ی او روبراه نیست

داری درست جایِ همان نیزه می زنی!

این مجلس شراب کم از قتلگاه نیست

 

آتش به باغِ سوخته ی خواهرش نزن

طعنه به مویِ مملؤ خاکسترش نزن

باشد، به گریه هایِ حرم اعتنا نکن

باشد بزن، ولی جلویِ مادرش نزن

 

این سر به جبر نیزه ی اشرار آمده

با داغ دست های علمدار آمده

زخم زبان به پیری او می زنی چرا!؟

همراه زینب از سر بازار آمده




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 12:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو