حضرت رقیه(س)-شهادت


به جرم اینکه ندارم پدر زدن مرا

شبیه مادرِ در پشتِ در زدن مرا

 

خبر نداشتم این ها چقدر نامردند

خبر نداشتم و بی خبر زدند مرا

 

خدا كند كه عمویم ندیده باشد، چون

پدر درست همین دور و بر زدند مرا

 

پدر، وقت غذا تازیانه می آمد

نه ظهر و شام كه حتی سحر زدند مرا

 

سرم سلامت از این كوچه ها عبور نكرد

چقدر مثلِ تو ای همسفر زدند مرا

 

چه بینِ طشت، چه بر نیزه ها زدند تو را

چه در خرابه، چه در رهگذر زدند مرا

 

چه چشم زخم، چه زخمِ زبان، چه زخمِ سنان

اگر نظر كنی از هر نظر زدند مرا

 

فقط نه كعبِ نِیّ و تازیانه و سیلی

سپر نداشتم و با سپر زدند مرا

 

پدر من از سرِ حرفم نیامدم پائین

پدر پدر گفتم هر قَدر زدند مرا

 

مگر به یادِ كه افتاده اند دشمن ها

كه بینِ این همه زن بیشتر زدند مرا؟

 

زدند مادرتان را چهل نفر یكبار

ولی چهل منزل صد نفر زدند مرا

 




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.