حضرت زینب(س)-اربعین


پیری زمین گیرم، صبوری ناخوش احوال

حس می کنم افتاده ام از شیب گودال

 

یادم نرفته ذوالجناح بی سوارت

یادم نرفته دختران بی قرارت

 

یادم نرفته سنگ بر آیینه ات خورد

یادم نرفته چکمه ای بر سینه ات خورد

 

یادم نرفته گریه ام سیلاب می شد

طفلی رقیه پابه پایم آب می شد

 

زهرا شدم، در تنگنا آتش گرفتم

من زودتر از خیمه ها آتش گرفتم

 

از کربلایت زخمی و بی بال رفتم

با چشم هایی تار از گودال رفتم

 

از حال و روزم بی خبر بودم برادر

با شمر و خولی همسفر بودم برادر

 

با دست خالی جنگ آن اغیار رفتم

با چادر خاکی سر بازار رفتم

 

زخم زبان از شهر پر نیرنگ خوردم

در کوفه از شاگردهایم سنگ خوردم

 

از ازدحام کوچه ها رنجید زینب

از هم محلی، کم محلی دید زینب

 

همسایه ای داغ دلم را تازه میکرد

چادر نمازم را سرش اندازه میکرد

 

خاکستر غم، بر سر من ریخت کوفه

خورشید را از شاخه ای آویخت کوفه

 

رفتم، برای ماندن اسلام رفتم

با آستینی پاره شهر شام رفتم

 

 از خنده های ساربان رنجید زینب

آخر سرِ دروازه را هم دید زینب

 

از راه های سخت و بی برگشت رفتم

با دست هایی بسته پای طشت رفتم

 

پیراهنت را سوختم تا پس گرفتم

با خونِ دل عمامه ات را پس گرفتم

 

در قتلگاه غم، زمین گیرم برادر

دارم به قتل صبر می میرم برادر




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/20 | 09:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو