حضرت ام البنین(س)-مصائب


ابتدا گفت السلام علیک

بنده اذن ورود می خواهم

به کنیزی زینب آمده ام

اگر از لطف خود دهد راهم

 

السلام علیکما حسنین

پرتو نور ذات لم یزلی

آمدم تا شوم ڪنیز شما

گر گذارم قدم به بیت علی

 

جان عالم فدایت ای زینب

بشنو از این کنیز زمزمه ای

نام من فاطمه است اما تو

 بعد زهرا فقط تو فاطمه ای

 

من شنیدم که مادرت زهرا

 بین دیوار و در فدا گردید

آن قَدَر حامی ولایت بود

که فدایی مرتضی گردید

 

کاش در بین کوچه ها زده بود

 جای زهرا به روی من سیلی

کاش ام البنین زمین می خورد

کاش می گشت روی من نیلی

 

بود آن کوچه خلوت و پنداشت

می رسد زور او به زور حسن

کاش می زد به روی من سیلی

تا دگر نشکند غرور حسن

 

ڪاش در پشت در سپر بودم

همچو زهرا به یاری مولا

ڪاش در سینه ام فرو می رفت

میخ در جای سینه ی زهرا

 

روضه می خواند وقت آمدنش

نوعروسی ڪه جای فاطمه بود

آن عروس سیاه پوش علی

فاطمه در عزای فاطمه بود

 

پا به بیت علی نهاد و سپس

به ڪنیزیش مفتخر گردید

سال ها بعد هم به لطف خدا

مادر حضرت قمر گردید

 

گشت از نور آفتاب علی

جلوه ی ماه هاشمی حاصل

به جهان پا نهاد از این پیوند

یل ام البنین ابوفاضل

 

از ادب طفل خود به دور سر

شاه بی سر ز مهر می گرداند

گفت عباس من فدایی توست

یاور تو همیشه خواهد ماند

 

داد قنداقه اش به دست علی

مرتضی دست های او بوسید

و سپس گریه ڪرد،ام بنین

سبب گریه ی علی پرسید

 

گفت این دست های زیبا را

می دهد در ره شه بی سر

روزی آید به دشت ڪرب و بلا

می شود از بدن جدا، مادر

 

آسمان بود و داشت چهار قمر

همه زیبا و پاڪ و تابنده

تا بریزد به پای خورشیدی

ڪه بود نور او درخشنده

 

چون ڪه آن ڪاروان به راه افتاد

گفت عباس من ضیاء دوعین

پسرم جان من،عزیزدلم

هرچه شدجان تووجان حسین

 

همه ی عمر افتخارم بود

ڪه توئی اُسوه ی جوانمردی

جان فدای حسین زهراباش

نڪند بی حسین برگردی

 

خبر آمد بشیر آمده است

با دل زار و خسته، با افغان

گفت مادر همه پسرهایت

ڪشته گشتند با لب عطشان

 

گفت ام البنین ڪه ای قاصد

فقط از شاه عالمین بگو

همه ابناء من فدای حسین

فقط از سرورم حسین بگو

 

گفت مادر ڪنار نهر فرات

تشنه لب، راس اوجدا ڪردند

سر او را به نیزه ها بردند

دربیابان تنش رها ڪردند

 

بدنش قطعه قطعه از ڪین شد

آنچنان ڪه به بوریا بردند

بی ڪفن دفن گشت بعد سه روز

بی سر او را به خاڪ بسپردند

 

دید نتواند این غمِ عظما

مادری خسته دل ڪشد بردوش

ازغم داغ سیدالشهدا

ناله ای برڪشید و رفت ازهوش

 

اولین روضه را بپا ڪرد و

روضه خوانی مدام ڪارش بود

گریه برداغ سیدالشهدا

مرهمی بهر قلب زارش بود

 

روضه می خواندوبافغان می گفت،

اُم عباس با دلی غمگین

من ندارم دگر پسر مَردم

ودگرنیستم من امِّ بنین

 

آری آن پاڪدامن ازسرِمهر

بهر احیای دین حق ڪوشید

همچو زهرا به یاری حیدر

بود و جام ولای اونوشید

 

السلام علیڪ ای خورشید

مهرِ منظومه ی چهارقمر

السلام علیڪ مادر عشق

هم نفس هم قدم تو باحیدر




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/11/18 | 05:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic