امیر المومنین(ع)-بستر شهادت


سری که خسته، شکسته، به بستر افتاده

چقدر زخم بر این سر، مکرر افتاده

 

به جنگهای فراوان، بر این سرِ پر شور

چقدر زخمه به راه پیمبر افتاده

 

چه شد که حال، ز یک ضربه، سر ز هم پاشید

مگر چه تیغِ جفایی بر این سر افتاده

 

ز تیغِ زاده ی ملجم، که بود زهر آلود

چنان شدَست، که از کار پیکر افتاده

 

به کوچه مردم کوفی، به خنده میگویند:

که هیچ باورمان نیست حیدر افتاده

 

ز خونِ فرقِ پدر، زینبِ پرستارش

بیادِ بسترِ خونینِ مادر افتاده

 

ز حرفِ زیرِ لبش با حسین، معلوم است

نگاهِ بی رمقِ او به کوثر افتاده

 

کمی ز کاسه ی شیرِ یتیمها نوشید

ولی دگر نفسِ او به آخر افتاده

 

چه شد که شیر بدستان، شدند نیزه بدست!؟

یتیمِ کوفه رهَش سوی لشکر افتاده!

 

به زیر پای همین قوم، دست و پا میزد

ندید جسمِ حسینش، که بی سر افتاده

 

چه خوب شد که ندید آن ذبیحِ عطشان را

ندید خنجرِ کوفی، به حنجر افتاده

 

چه خوب شد که نبود اشکِ دخترش بیند

که چشمِ هرزه ی کوفی، به معجر افتاده




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 05:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات