مناجات با خدا-شب قدر


منو مشغول خودت کن بزار درگیر تو باشم

واسه منهم سفره بنداز که نمک گیر تو باشم

تا زیر چشمات بمونم زیر تدبیر تو باشم

دیونم کن دیونم کن که به زنجیر تو باشم

ای خدایا شب قدره من پیشت قدری ندارم

اومدم تا سر به روی دامن عفوت بزارم

منو درگیر خودت کن که فقط مال تو باشم

منو راهی سفر کن که به دنبال تو باشم

من بی چیز و بخر تا جزو اموال تو باشم

حال خوبی نصیبم کن پی احوال تو باشم

من می خوام مال تو باشم سندم رو بزن امضا

حلقه ای توی گوشم کن من بشم نوکر زهرا

تو قفس در به درم من زخمیه بال و پر من

گناهام رو می بینی که چی آورده به سر من

چونکه یک عالمه غفلت پر شده دور و بر من

توی تاریکی و ظلمت کوخدایا سحر من

سحر من یه نگاهت یه نگاه آسمونی

تا منم سفره نشین شم کنارت تو میهمونی

روسیاهم مثل شب ها مثل شب های جدایی

مثل تاریکی شب ها که نداره روشنایی

آسمون تا منو دید گفت: چقده دور از خدایی

بعیده که روسفید شی بعیده به چشم بیایی

تنها یک راه جلو پاته اونم از لطف خداته

اون راهم راه حسینه سفر کرببلاته

سفر کرببلایی دو تا بال گریه می خواد

پا توی روضه گذاشتن شور و حال گریه می خواد

پا توی مقتل نزاری که مجال گریه می خواد

سر روی نیزه یار قیل و قال گریه می خواد

مشک خالی ابالفضل چشم به راه گریه هاته

دو تا دستای ابالفضل نگاه کن که جلو پاته

شاید آقا واسطه شه شاید آقا بپذیره

به دو تادست ابالفضل دستتو امشب بگیره

آخه دستای این آقا تو کرامت بی نظیره

حرم چشماش قشنگه صحن چشماش دلپذیره

خوش به حال من بی کس که یک کس مثل تو دارم

جای مشک تو می خوام من همیشه گریه بیارم




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/02/22 | 01:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات