امام باقر(ع)-شهادت


ستم روزگار یادش هست

غم لیل و نهار یادش هست

دیده ی اشکبار یادش هست

آنهمه قلب زار یادش هست

 

روضه‌ی بی شمار یادش هست

 

نیمه جان بین بستر افتاده

 باز تب کرده مضطر افتاده

به لبش ذکر مادر افتاده

یاد یک جای دیگر افتاده

 

چادر پرغبار یادش هست

 

زهر کرده اثر به اعضایش

ناتوان دست و بی رمق پایش

ترک افتاده است لبهایش

العطش العطش شد آوایش

 

لب زخمی یار یادش هست

 

پیر بود و خمیده قامت بود

خانه اش کل سال هیات بود

به تنش ردی از جسارت بود

قاتلش روضه‌ی اسارت بود

 

لحظه های فرار یادش هست

 

سالها قلب بی قراری داشت

گله ها از شتر سواری داشت

با رقیه چه روزگاری داشت..

با غمش آه و گریه زاری داشت

 

آبله بود و خار یادش هست

 

همه ی عمر خود پریشان بود

یاد جدش همیشه گریان بود

آی مردم حسین عطشان بود

آبروی قبیله عریان بود

 

یک تن و ده سوار یادش هست

 

عمه هایش چقدر ترسیدند

کوچه های شلوغ را دیدند

مست ها آمدند رقصیدند

به سر روی نیزه خندیدند

 

زینب بی قرار یادش هست  




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/05/6 | 12:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic