امام باقر(ع)-شهادت


وقتی که زهرِ کینه ز زین تا جگر رسید

انگار قصّه ی غم عمرش به سر رسید

 

از سوز زهر ناله ی جانکاه می کشید

از فرط تشنگی چِقَدَر آه می کشید

 

او سروِ دانشی ست که قدش خمیده است

خود را به کنج حجره به زحمت،کشیده است

 

پروانه ای که پر زدنش فرق می کند

شمعی که شکل سوختنش فرق می کند

 

حالا به یاد خاطره ها گریه می کند

با یاد داغ کرببلا گریه می کند

 

او امتداد غُصّه ی فردای کربلاست

هم‌ناله ی سه ساله ی صحرای کربلاست

 

دریای غیرت و غضبش پر تلاطم است

بین تمام قافله او مرد دوم است

 

او آشنای هق هق اشک شبانه هاست

زخمیِّ دست سلسله و تازیانه هاست

 

طفل آمده ولی چِقَدَر پیر گشته بود

بی جان و خسته از غل و زنجیر گشته بود

 

با آبله ز پای خودش کار می کشید

مثل رقیّه از کف پا خار می کشید

 

انگار زهر تازه تری از جگر گذشت

تا غصه های بی حد شام از نظر گذشت

 

او دیده با چه سختی و آزار برده اند

ناموس شاه را،سر بازار برده اند

 

او دیده شامیان حرامی،دریده اند

او دیده معجر از سر... کشیده اند

 

او دیده رقص مستی بزم شراب را

او دیده خیزران و لب آفتاب را

 

با یاد صحنه ای،جگرش پاره پاره شد

حرف کنیز شد،به سکینه اشاره شد




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/7 | 11:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic