حضرت زینب(س)-مصائب


آتش برای صحنه ی محشر گرفتند

صد فتنه بعد از دفنِ پیغمبر(ص) گرفتند

 

حقّ خلافت را، فدک را، غصب کردند

آن عدّه که غیر از پدر رهبر گرفتند

 

یک شب همین ها هیزم آوردند و با خشم

در پشتِ «در» تصمیمِ شعله ور گرفتند

 

با یک لگد پرپر شد و از شاخه افتاد

شش ماهه را با کینۂ خیبر گرفتند

 

در کنج خانه گریه میکردیم و آن ها

از ما شبانه حضرتِ مادر گرفتند

 

آنها پدر را زجر میدادند و حتی

هر شب برا صبّ او منبر گرفتند

 

تا عاقبت شمشیر در مسجد کشیدند

با کشتنش صد دِرهم ِ دیگر گرفتند

 

زخم ِ سرش کاری شد و در یک سحرگاه

از ما پدر را با غمی بدتر گرفتند

 

بغض یتیمی را به رویِ شانۂ هم-

می ریختیم و فتنه را از سر گرفتند

 

عشقم حسینم(ع)! خوب میدانی از آنها

خیری ندیدیم و سراغ از شَر گرفتند

 

ما خوب میدانیم که جانِ حسن(ع) را

در کوچه! بینِ شعله؛ پشتِ «در» گرفتند

 

من ماندم و تو! کربلا و داغِ هجران...

دیدم تو را هم نیزه ها بر «سر» گرفتند

 

من روی تل روضه گرفتم؛ تا که آن ها

با هلهله پیراهن از پیکر گرفتند

 

دیدند جان داری هنوز و شمر(لع) آمد

ای وای! آخر حاجت از خنجر گرفتند

 

من: «وا عَلیّا» گفتم و مادر: «بُنیَّ»

جان دادی و روزِ خوش از خواهر گرفتند

 

دیدی عزیزم؟! عشقِ مان آخر نظر خورد

دیدی تو را از زینبت(س) آخر گرفتند!

 




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/13 | 02:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات