حضرت خدیجه(س)-مدح

 

حراء چشم تو هر روز قامتش می دید

خراب و خسته ی این راه های نا هموار

به دوش عاطفه اش سفره ای ز نان و رطب

میان کام عطش ناک او سرود بهار

 

حراء چشم تو هر روز می پرستیدش

میان آن همه احساس ناب یک رنگی

دمی که آبله پا، بی قرار می پوئید

هزار باره رهِ پر تلاطم سنگی

 

حراء چشم تو امیدوار می دیدش

که باز قصد تماشای آسمان دارد

نشد که یک سحر از خستگی اش، بی لبخند

قدم به خلوت ماه منیر بگذارد  

حراء شعر بساز از وفای بی مانند

از استقامت پنجاه و چند ساله ی او

از این رفیق، که دِرهم نبُرد با خویشش

نکرد مسخ طلا، نقره، جان واله او

 

سَر است از همه عالم، به اعتبار گلی

که در کویر نگاه محمّدش می کاشت

تمام دار و ندارش فقط محمّد بود

رسول نیز، در عالم فقط خدیجه داشت

 

کجاست حضرت حوّا که تا وفا گیرد         

ز دست های کریمانه اش به رسم وفا

کجاست هاجر سعی و صفا که تا بیند

کمی ز سعی خدیجه میان بیت و حراء

 

کجاست مریم عذرا که تا قیام کند

به پیش پای قیامت به پا کننده ی او

کجاست فرصت یک امتحان که تا بلقیس

تمام مُلک بریزد به پای خنده ی او

 

نه این که جمله زنان، بلکه جمله ی مردان

سَر خضوع به پای خدیجه می سایند

مجال نیست و گرنه فدای او گردند

قرار نیست و گر نه قتیل او آیند

 

حریم حرمت شانش حریم توحید است

که عشق، از دَم ایشان چراغ افروزد

سکوت می کنم از این مقال می ترسم

که غیرتش پر جبرئیل شعر را سوزد




موضوع: وفات حضرت خدیجه(س)،  ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/05/20 | 10:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو