بازگشت کاروان اسرا به مدینه


مدینه رو به سوی تو دوباره آوردم

به همرهم دل پر از شراره آوردم

مدینه باز مکن دربه روی من زیرا

ز کوی عشق غمی بی شماره آوردم

مدینه سوی تو این کاروان عاشق را

گهی پیاده و گاهی سواره آوردم

من این سفینۀ در خون نشسته را با خود

ز موج خیز بلا تا کناره آوردم

مدینه این چمن غنچه های پرپر را

ز زیر تیغ غم و سنگ و خاره آوردم

ستاره های شب افروز من به خون خفتند

کنون خبر ز شب بی ستاره آوردم

پس از شکفتن لبخند خون گرفتۀ عشق

خبر ز کودک و از گاهواره آوردم

در این رسالت عظمی، تمام عالم را

به پای خطبه خود بر نظاره آوردم

دلم ز غارت گلچین لبالب از خون است

اگر اشاره ای از گوشواره آوردم

اگر ز یوسف زهرا نشانه می طلبی

نشانه پیرهنی پاره پاره آوردم

«وفائی» ازغم و دردم اگر سخن گفتم

ز صد هزار سخن یک اشاره آوردم




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/10/26 | 08:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.