امام مجتبی(ع)-شهادت

 

پسر فاطمه ام غصه بود بنیادم

سند غربت من این حرم آبادم

خاک فرش حرم و گنبد من تکهٔ سنگ

صحن من پر شده از غربت مادر زادم

عزت عالمیان بسته به یک موی من است

کی مذلِّ عربم؟ کشته این بیدادم

شاه بی لشگرم و غربت من تا به کجاست...

زهر با سوز تمام آمده بر امدادم

هر چه خوردم ز خودی خوردم و از زخم زبان

تا که جدم ز جنان کرد ز غم آزادم*

هر زمین خورده مرا یاری خود می خواند

چون که در یاری افتاده ز پا استادم

هر دم از کوچه گذشتم بدنم درد گرفت

سجده بر خاک به مظلومه سلامی دادم

گر چه شد حائل ضربه سه حجاب صورت

خون دیوار در آورده چنان فریادم

یک تنه جمع نمودم بدنش از کوچه

صحنه بردن مادر نرود از یادم

عایشه تیر به تابوت زد و خنده کنان

گفت از داغ دل فاطمه دیگر شادم

×××

*اشاره به ماجرای جابر که وقتی به امام حسن(ع) شکوه کرد، حضرت پا به زمین کوبیدند و از آسمان پیامبر مکرم اسلام و امیر المومنین (ع)پایین آمده و فرمودند : جابر تو نیز بر حسن زخم زبان می زنی و به کار امام خویش ایراد می گیری!




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1390/10/27 | 07:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو