امیرالمومنین(ع)-شهادت


چون دیده بست داشت زمین و زمان به هم می خورد

گویی دوباره واقعۀ ریسمان رقم می خورد

جبریل، نوحه خوان و دَمش بود قَد قُتل

این نوحۀ خداست که بر لوح و بر قلم می خورد

غم های کوفه بود که یک باره بر سرم می ریخت

یعنی دوباره دست مصیبات بر سرم می خورد

غربت شبیه غربتِ آخر غروبِ مادر بود

انگار دست مرگ دوباره به قدّ خم می خورد

انگار مادر آمده بود از جنان به استقبال

یعنی که چشم مادر و بابایمان به هم می خورد

پهلو شکسته بود که فرق شکسته را می دید

حالا خدا به این همه داغ و بلا قسم می خورد

در مرکز حکومت حیدر قیامتی برپاست

دستان من به شانۀ یک صاحب عَلم می خورد

وقتی حسین خواست علمداری اَم کند انگار

دست حسین بود که بر سینۀ ستم می خورد

بی تاب تر ز هر که اباالفضل با وفایش بود

گویی شروع واقعۀ کربلا رقم می خورد

می گیرد انتقام علی را به زودی از دشمن

با ذوالفقار صبر که بین غلاف، غم می خورد




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/05/21 | 04:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic