غزل اخلاقی

 

تابع نفسیم و از رحمت گریزانیم ما ‏

پای تا سر از تغافل غرق عصیانیم ما

در عمل مانند صفر بی یک و صد هزار ‏

در مقام لاف بالا تر ز سلیمانیم ما ‏

سفره رنگین است و ما بی بهره از نعمات آن ‏

بی خبر از حرمت نان و نمکدانیم ما ‏

نعمت حق می خوریم و کفر نعمت می کنیم ‏

باز از حق طالب لطف فراوانیم ما

می دهد نان دیگری بر ما و از دون همتی ‏

بندۀ دونان برای لقمۀ نانیم ما

گرگ را بد نام از درنده خویی کرده ایم ‏

این عجب بین باز می گوئیم انسانیم ما

زندگی خود بهر ما یک دفتر دانایی است ‏

گر چه می خوانیم آن را باز نادانیم ما ‏

با وجود آن که مست خواب ناز غفلتیم ‏

ای خدا از کرده های خود پشیمانیم ما ‏

زاد راهی نیست ما را جز ولای مرتضی ‏

با تولای علی از اهل غفرانیم ما ‏

گفته پیغمبر که قرآن نیست از عترت جدا ‏

دوست دار عترت و خواهان قرآنیم ما ‏




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/06/8 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات