حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


پس بزن تیر را تمامش کن

 کشتی از انتظار لشکر را

 روی دستان شمس تابنده

 بزن آن طفل ماه پیکر را

 

 در جواب امیر خود نامرد

 پاسخی ساده روی لب دارد

 هدف هر چه ظریفتر باشد

 دقت بیشتر طلب دارد

 

 آن طرف گفتگو به این صورت

 این طرف می کند پدر نازش

 مادرش در حریم خیمه ولی

 می رسد لای لای آوازش

 

 چشم در چشم حضرت بابا

 می زند خنده ای به این مضمون

 سمت خیمه بَرَم نگردانی

 می شوم تا ابد به تو مدیون

 

 من علی ام که ظهر عاشورا

 چند سالی بزرگتر شده ام

 تا بدانی که جان نثار توأم

 سینه ات را پدر سپر شده ام

 روی هم می خورَد عطش دیده

 آن لبانی که پر ترک هستند

 زخم هایی که هر یک از آنها

 سند تازه ی فدک هستند

 

 آی دستی که بر کمان هستی

 این سپاه من است کودک نیست

 این علی اصغر علی نسب است

 هدف پیش روت کوچک نیست

 

 کمی آرام تر بکش زه را

 این کمان از فشار می شکند

 حتم دارم که با همین یک تیر

 کمر من سه بار می شکند

 

 لب خود را گزید رود آرام

 تیر از چله ی کمان در رفت

 مشک ها سر به زیر تر گشتند

 کاسه ی صبر چشم ها سر رفت

 

 چه بگوید به اهل بیت حرم

 چه بگوید که باورش سخت است

 باور اینکه رفته از دستش

 آخرین یار و یاورش سخت است

 

 پیش رو دشمنی که نامرد است

 پشت سر چشم ها که منتظرند

 راست یا چپ؟ کجا؟ نمی داند

 لحظه هایش چه تند در گذرند

***

با تشکر از آقای رستگار برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/08/20 | 05:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات