حضرت مسلم بن عقیل(ع)


ای مرد ای که روی به این سو نهاده ای
بگذر چرا به خانه من تکیه داده ای؟
کردی بهانه تشنگی و آب خواستی
نوشیدی آب و باز هم این جا ستاده ای
وحشت زده است شهر و گواه است حال تو
که آزاده ای و در کف دشمن فتاده ای
مردان کوفه را همه از بیعت یزید
تیغی به دست هست و به گردن قلاده ای
یا خانه را ندانی و گم کرده ای تو راه؟
یا بس که راه رفته ای از پا فتاده ای؟
فرمود: طوعه را که منم نایب حسین
من مسلمم که بر رخ من در گشاده ای
سرگشته ام از آن که مرا نیست خانمان
و آن را که خانه نیست ندارد اراده ای
او را شناخت و آن شب پناه داد
زن بود و داشت مردمی فوق العاده ای
فردا دریغ پیکر او پاره پاره شد
از تیغ هر سواره ای و هر پیاده ای

ای مسلم ای بزرگِ مسَلّم تو را سلام 
ای گل که زینت در دارالشهاده ای
 
تو اولین سفیر حسینی که حمزه وار 
تا پای جان به راه عقیدت ستاده ای 
در زیر تیغ قاتل و بالای کاخ ظلم 
اول سلام را تو به آن کعبه داده ای 
غیر از ارادة تو نبود این که لب گشود 
در وصف تو "مؤید" ما بی اراده ای



موضوع: مسلم ابن عقیل، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/08/23 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو