حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


من كه از معركه ی جنگ نمی ترسیدم

دیدم آن صحنه كه یك لحظه به خود لرزیدم

دیدم از قلبِ عمو، زخم دهان وا كرده

دفعتاً بغضِ گره خورده شدم، تركیدم

نیزه ها بود كه بر جسم عمویم می رفت

هیچ كس فاش ندید آن چه من آن جا دیدم

دیدم از وجه عمو خون خدا می ریزد

من به جای همه با فاطمه خون گرییدم

بوسه ای را كه به من داد عمو، عمه نداشت

خم شدم وجه خدا را به خدا بوسیدم

"اِبنِ كَعب" آمد و با نیزه و شمشیر بلند

قصد جان عمویم كرد و من می دیدم

دست خود را سپر تیغ بلندش كردم

قطع شد دستم و جانباز حرم گردیدم

گفتمش "یَابنَ خبیثه" عمویم را بكشی!؟

مرگ را زودتر از مرگ عمو بگزیدم

حرمله تیر جفایی به گلویم زد و رفت

من در آغوش عمو سخت به خون غلتیدم

هم نَفَس با عمویم بودم و جان می دادم

و به این هم نفسی بود كه می نازیدم

تیغی آمد سر من را ز بدن كرد جدا

بعد از آن زیر سم اسب به خود پیچیدم

هیچ كس مثل من این جا به شهادت نرسید

پدرم آمد و با درد به او خندیدم

من كه عبداللهم از لعل اباعبدالله

مثل قاسم به خدا جام عسل نوشیدم

من تأسّی به عمو كردم و بی غسل و كفن

نیزه و تیر و سنان جای كفن پوشیدم

چون ستوران به تن پاك عمو تازیدند

باز هم زیر سم اسب به خون غلتیدم




موضوع: عبدالله ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/08/29 | 05:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو