حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


دردی به سینه هست که خاکسترم کند

در دست های محکم تو مضطرم کند

خشکم کند به شعله ی این داغ ماندنم

با ابرهای اشک بیاید ترم کند

آه ای خدا به عمّه چه گویم که لحظه ای

بالم دهد، رها کُنَدم، باورم کند

من می پرم خدا کند او تیغ خویش را

جای عمو حواله ی بال و پرم کند

***

قیچی زد و برید و مرا تکّه تکّه کرد

اصلاً اراده کرد گلی پرپرم کند

حالا که من به سینه ی زخمش رسیده ام

بگذار، دست های کسی بی سرم کند




✔️ موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/08/29 | 05:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات