حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


به گَرد پای من امروز لشگری نرسد

به اوج بال و پرم هیچ شه پری نرسد

سوار مرکب عشقم، رکاب یعنی چه؟

به این سواره، پیاده تکاوری نرسد

به خویش گفتم: از این پس تو را نمی بخشم

اگر ارادت تو داد دلبری نرسد

منم که رهبر میدان نوجوانانم

به این حضور حکیمانه رهبری نرسد

میان مقتل مظلوم، یاری اش کردم

به این مقام شریفم پیمبری نرسد

به هیبت غضب مجتبایی ام سوگند

                                      سپاه کوفه به این رزم حیدری نرسد

مرا بلندی شمشیر «خصم» مانع نیست

به ضربه گیری دستم دلاوری نرسد

مرا ز هول قیامت دگر نترسانید

به این قیامت دشوار، محشری نرسد

کمان حرمله با گودی گلویم گفت:

به جز تو و علی اصغر به حنجری نرسد

سر مرا به روی سینه ی عمو کندند

مقام ذبح مرا در منا، سری نرسد

تمام صورت من زیر دست و پا له شد

به این کتاب زبان بسته دفتری نرسد

منم که با تنم اندازه کرده ام لطفت

به وسعت بدنم هیچ پیکری نرسد

به جان عمّه دعای عمو به گوشم گفت:

که دست غارت دشمن به معجری نرسد

منم که غوطه به دریای خون زدم، سرمست

چنین به گودی مقتل شناوری نرسد

شوند اهل یقین در بهشت مهمانم

به سفره خانه ی من طول کشوری نرسد

چراغ باغ جنان گوهر جمال من است

به پرتو افکنی ام هیچ اختری نرسد

ز عشق، سلطنت دهر، می رسد امّا

به طعم ملک ری ما، ستمگری نرسد




✔️ موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/08/29 | 06:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات