امام حسین(ع)-شهادت


چون روز روشن است كه قصدش مصاف نیست

این شاه كم سپاه كه بی‌لشكر آمده

یاران نظر كنید به پهلو گرفتنش

این كشتی نجات كه بی‌لنگر آمده

بانگ «فیا سیوف خذینی» ست بر لبش

خنجر فرو گذاشته با حنجر آمده

آورده با خودش همه از كوچك و بزرگ

اصغر بغل گرفته و با اكبر آمده

ای تشنگان سوخته لب! تشنگی بس است

سر بر كنید ساقی آب آور آمده

این ساقی علم به كف بی‌بدیل كیست؟

عطشان در آب رفته و عطشان‌تر آمده

این ساقی رشید كه در بزم می‌كشان

بی‌دست و بی‌پیاله و بی‌ساغر آمده

آتش به خیمه‌های دل عاشقان زده

این آتشی كه رفته و خاكستر آمده

آبی نمانده روزه بگیرید نخل‌ها

نخل امید رفته ولی بی‌سر آمده

ای دست پر سخاوت روشن! گشوده شو

دریوزه‌ای به نیت انگشتر آمده

جای شریف بوسه پیغمبر خداست

این نیزه‌ای كه از همه بالاتر آمده

آن سر، كه تا همیشه سر از آفتاب بود

امشب به خون نشسته به تشت زر آمده

بوی بهشت دارد و همواره زنده است

این باغ گل به چشمت اگر پرپر آمده

بگذار تا دمی به جمالت نظر كنم

هفتاد و دومین گل از خون بر آمده

لب وا كن از هم ای تن بی‌سر حسین من!

حرفی به لب بیار، ببین خواهر آمده




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/10/4 | 06:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic