هو الرئوف

حرف ما آن است كه آهوی نیـشابور گفت

گاه مدیونت شدن از دادنِ جان بهتر است

توسّل به امام رضا(علیه­ السلام)

ان شاء الله من امشب دو توسل دارم. یکی توسلم به امام هشتم(صلوات ­الله­ علیه) است که در روایات داریم امشب، شب شهادت حضرت است. البته خود امام هشتم هم می­داند توسلم به امام هشتم چیزی نیست که ظاهری باشد، من هر چه دارم و می­خواهم بگویم، از اینها دارم، ما هم هر چه داریم از امام هشتم داریم. امشب دائماً به این فکر می­کردم که ماه صفر تمام شد، یعنی می­شود ما را دست خالی از این جا رد کنند؟ حالا فرض کنید ما بد باشیم، خُب بد هستیم دیگر! این قدر بدها در خانه خوب­ها رفتند و آنها هم محبت کردند؛ اگر ما خوب بودیم و به ما محبت می­کردند به نظر من زیاد مهم نبود، اگر بدها آمدند و به آنها محبت کردید، مهم است.

من می­خواهم بگویم یا علی ابن موسی الرضا ما همه اعتراف داریم كه بد هستیم، اما این دیگر قابل انکار نیست که در خانه شما آمدیم، آیا می­خواهی ما را رد کنی؟ «ما هکذا الظن بکم» ما اعتقادمان به شما غیر از این است.

هم ابن بابویه و هم شیخ مفید(رضوان ­الله­ تعالی ­علیهم) نقل می­کنند، البته خصوصیات را مختلف نقل می­کنند، بعضی­ها می­گویند امام هشتم کسالت داشت، مأمون به دیدار حضرت آمد نه این که حضرت آن جا برود، حالا هر کدام باشد فرقی نمی­كند، ولی مأمون قبلاً به یکی از غلام­هایش سپرده بود كه ناخن­هایش را بلند کند و بعد هم زیر ناخن­هایش زهری را تعبیه کند و بعد هم دستور داد آن میوه را آوردند و گفت: این میوه را برای حضرت آماده کن. میوه­ها را آماده کرد و مأمون به حضرت گفت شما اینها را میل کنید، برایتان خوب است. حضرت امتناع کرد. در روایت دارد هر چه اصرار کرد امتناع کرد. مأمون گفت: سوگند به خدا از جایم حرکت نمی­کنم مگر این که شما این ها را بخورید. حضرت به زور مقداری از آن میوه را تناول کرد. مأمون بلافاصله حرکت کرد و رفت. امام هشتم هم حرکت کرد، اما دو تا حرکت می­گوید. امام هشتم وقتی از جا حرکت کرد پنجاه بار بلند شد و نشست. «یَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِیم» امام هشتم مثل مار گزیده به خودش می‏پیچید، روکرد به اباصلت و گفت: درب خانه را ببند و کسی را راه نده. حضرت رفت و در حجره خودش خوابید. اباصلت می­گوید: من در صحن خانه ایستاده بودم یک وقت نگاه کردم دیدم نوجوانی وسط صحن خانه است كه اشبه مردم به امام هشتم است. جلو رفتم گفتم: آقازاده من همه درب­ها را بسته بودم، شما از کدام در وارد شدید؟ گفت: ای اباصلت خدایی که من را در یک لحظه از مدینه به طوس آورد، از در بسته هم وارد می­کند. آمده­ام پدر مظلوم و مسموم و معصوم خودم را ببینم و با او وداع کنم. می­گوید: دیدم به سوی حجره­ای که امام هشتم در آن بود رفت. من در پی او رفتم، دیدم در را باز کرد همین که وارد شد دیدم امام هشتم از جای حرکت کرد و پسر را در آغوش گرفت، پسرش را می­بوسید. وقتی من این منظره را به ذهن می­آورم، یاد حسین(علیه­السلام) می­کنم: «و رفع رأسه و ودعه فی حجره» سر علی را بلند کرد و در دامن گرفت: «و وضع خده علی خده» "بحارالأنوار، ج40، ص345" صورت به صورت علی گذاشت، اما علی با او صحبتی نکرد.

 توسّل به حضرت زهرا(سلام ­الله­ علیها)

اما توسل دوم من به کسی است که او این روزها صاحب عزا است. او هم عزادار پدر است و هم عزادار پسر است. یا زهرا، ما همه به امیدی اینجا آمده­ ایم، ماه صفر تمام شد همه متوقع هستیم. فضلت را می‏ خواهیم، عنایتت را می­خواهیم. می ­توانم این را بگویم که یقین دارم ردمان نمی­ کنید.

دارد كه اسماء آب می­ریخت و علی غسل می­داد. علی(علیه­السلام) طبق وصیت زهرا(سلام­ الله ­علیها) بدن حضرت را از زیر پیراهن غسل می­ داد. پیراهن به تن زهرا بود، اما می­گویند: یک وقت علی(علیه ­السلام) از غسل دادن دست برداشت و شروع کرد های­های گریه کردن. اسماء پرسید: آقا چه شده است؟ نقل می ­کنند آقا فرمود: دستم به بازوی زهرا خورد!

 زهرا را غسل داد خواست کفن کند، زینب(سلام­الله­علیها) را صدا زد و گفت دخترم برو آن کافور و حنوطی را که جبراییل از بهشت آورده است بیاور. جمله­ای كه از علی(علیهالسلام) نقل شده است، این است: «فَلَمَّا هَمَمْتُ أَنْ أَعْقِدَ الرِّدَاءَ نَادَیْتُ یَا أُمَّ كُلْثُومٍ یَا زَیْنَبُ یَا سُكَینَةُ یَا فِضَّةُ یَا حَسَنُ یَا حُسَیْنُ هَلُمُّوا تَزَوَّدُوا مِنْ أُمِّكُمْ فَهَذَا الْفِرَاقُ وَ اللِّقَاءُ فِی الْجَنَّه» وقتی خواست بند کفن زهرا را ببندد، بچه­ های زهرا صدا زد و گفت: بیایید از مادر توشه برگیرید. بند كفن را نبست تا این بچه­ها بیایند مادر را ببینند و با مادر وداع کنند. حسن و حسین خودشان را روی سینه مادر انداختند، علی(علیه­السلام) قسم می­خورد می­گوید: یک وقت دیدم دست­های زهرا از کفن بیرون آمد، یک دست گردن حسن انداخت، یک دست گردن حسین انداخت، زهرا چنان ناله­ ای زد كه منادی ندا کرد: یا علی این بچه­ ها را بردار، تمام ملائکه آسمان­ها به گریه افتادند.( 29 صفر 1433 ه.ق)

به نقل از رجا نیوز

×××

لینک روضه




موضوع: چشمه معرفت-مباحث معرفتی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/10/23 | 07:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو