غزل اخلاقی


ای مرگ دیر کردی و طاقت تمام شد

ای زخم مرهمی که جراحت تمام شد

دنیا حکایتی شد و بعد از هزار سال

یک شب به ما رسید و حکایت تمام شد

می خواستم برای دلم گریه سر دهم

نشکست قلب و ذکر مصیبت تمام شد

گفتم دریغ و وا اسفا ... خنده کرد مرگ

یعنی چه جای گریه ندامت تمام شد

می خواستم شهید شهادت شوم نشد

پنداشتم که دور شهادت تمام شد

از رستخیز واقعه روحم گذر نکرد

خاکم به باد رفت و قیامت تمام شد




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/10/24 | 08:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو