گل خزان شد، صفای او مانده‏ ست

رنگ و بوی وفای او مانده‏ ست

رفت زهرا، ولی به گوش علی

ناله‏ ی ای خدای او مانده‏ ست!

در دل او که بیت الاحزان ست

ناله ‏ی وای وای او مانده‏ ست

یا علی گفت و گفت تا جان داد

این خدایی ندای او مانده ست

بر لب او که خاتم وحی‏ ست

نقش یا مرتضای او مانده‏ ست

زیر این نه رواق گنبد چرخ

ناله‏ ی او، صدای او، مانده ‏ست

رفت و، زیر زبان لیل و نهار

مزه‏ های دعای او مانده ست

گر چه دستش ز دست رفته ولی

کف مشکل گشای او مانده‏ ست

دل خبر می ‏دهد به ناله از او

گر چه در مبتدای او مانده‏ ست!

در دل ما که کربلای غم‏ ست

نینوایی نوای او مانده ‏ست

که قدم می‏ نهد به خانه‏ ی دل

در دلم جای پای او مانده‏ ست!

نیمه جانی علی به لب دارد

چه کند؟ این برای او مانده‏ ست!

قصه را تازیانه می‏ داند

در و دیوار خانه می‏ داند

تا عقیق ست و تا یمن باقی ست

رگه‏ هایی ز خون من باقی است!

شهر من تا مدینه‏ ی عشق است

هم اویس ست و هم قرن باقی ست

خون من، این زلال جاری سرخ

در دل لعل، موج زن باقی ست

ماند زینب، اگر که زهرا رفت

بچه شیری ز شیرزن باقی ست

گر چه آهسته چون نسیم گذشت

جای پایش در این چمن باقی ست!

تا که نمرود هست، آزر هست

تا تبر هست، بت ‏شکن باقی ست

تا سر کفر و شرک می‏ جنبد

ذوالفقارست و بوالحسن باقی ست

در دل شعله سوخت پروانه

گریه‏ ی شمع انجمن باقی ست!

سوخت شمع و، به جاست فانوسش

از علی نقش پیرهن باقی ست!

بر رخ آن فرشته‏ ی معصوم

اثر دست اهرمن باقی ست!

قصه را تازیانه می‏ داند

در و دیوار خانه می ‏داند

رفتی و  زینب تو می ماند

خط تو، مکتب تو می ‏ماند

بر کف زینب، این زبان علی

رشته ‏ی مطلب تو می ‏ماند

تا حسینی و کربلایی هست

زین اَب، زینب تو می ‏ماند

از علی دم زدی و، نام علی

تا ابد بر لب تو می ‏ماند

تا ابد در صوامع ملکوت

ناله‏ ی یا رب تو می ‏ماند

هم نماز نشسته ‏ی تو به روز

هم نماز شب تو می ‏ماند

منصب تو، حکومت دل هاست

بهر تو، منصب تو می ‏ماند

در سپهر شهامت و ایثار

پرتو کوکب تو می ‏ماند

خون تو پشتوانه‏ ی دین ‏ست

تا ابد مذهب تو می‏ ماند

دل تو می ‏طپد به سینه هنوز

شور تاب و تب تو می‏ ماند

قصه را تازیانه می ‏داند

در و دیوار خانه می ‏داند

بی تو ای یار مهربان علی!

شعله سر می ‏کشد ز جان علی

بی تو ای قهرمان قصه‏ ی عشق

ناتمام است داستان علی

عیسی ار چار پله بالا رفت

دم آخر، ز نردبان علی

در عروج تو از ادب می‏ سود

سر به پای تو، آسمان علی!

خطبه‏ ی ناتمام زهرا کرد

کار شمشیر خون فشان علی

خواست نفرین کند، که زهرا را

داد مولا قسم به جان علی!

که ز قهر تو ماسوا سوزد

صبر کن صبر، مهربان علی!

ذوالفقار برهنه ‏ی سخنش

کرد کاری به دشمنان علی

که دگر تا ابد بزنهارند

از دم تیغ جان ستان علی

با وجودی که قاسم رزق است

ساخت عمری به قرص نان علی!

بعد او، خصم دون که می ‏پنداشت

به سه نان می ‏خرد سنان علی

بود غافل که چون به سر آید

دوره ‏ی صبر و امتحان علی

دشمنان را امان نخواهد داد

لحظه ‏ای تیغ بی امان علی

زینب! ای خطبه‏ ی حماسی عشق

ای به کام علی، زبان علی

باش کز خطبه ‏ات زبانه کشد

آتش خفته در بیان علی

دیدم انصاف را به کوچه ‏ی عشق

سر نهاده بر آستان علی

نسب خویش را جوانمردی

می‏ رساند به دودمان علی

عشق، چون من ارادتی دارد

به علی و به خاندان علی

رفت زهرا و اشک از دنبال

وز پی او روان، روان علی

خرمن او اگر در آتش سوخت

رفت بر باد خان و مان علی

بازمانده‏ ست سفره‏ ی دل او

غم و دردست، میهمان علی!

راز دل را به چاه می ‏گوید

رفته از دست، هم زبان علی

آن شراری که سوخت زهرا را

سوخت تا مغز استخوان علی

قصه را تازیانه می ‏داند

در و دیوار خانه می ‏داند




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/01/12 | 05:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو