در پی حرکت وهابی های پست و خبیث مصر که «شیخ حسن شحاته»، از رهبران حق گو و شجاع شیعه مصر و سه تن از یاران او را که در خانه یکی از شیعیان در حال برگزاری مراسم نیمه شعبان بودند به طرز تکان دهنده‌ای به شهادت رساندند و بدن پاکش را بر خاک کوچه‌ها کشیدند...

کشتند تو را و عید، عاشورا شد

عیدانه تو جان تو شد، غوغا شد

پیداست که قتلگاه یاران علی ست

هر خانه که خانه غم زهرا شد

***

آتش بزنید، این گلستان زنده ست

تا عشق علی هست، مسلمان زنده ست

با لشکر سبز یار، بر می‌گردد

این مرد که با نیمه شعبان زنده ست

***

هم تشنه دیداری و هم سیرابی

با هدیه جان، منتظر اربابی

بر خاک کشیدند تو را مثل حسین

تا معنی انتظار را دریابی

***

تا چشم خدا به آه مظلومان است

فریاد «حسن شحاته» جاویدان است

مظلوم، به خاک کوچه‌ها بردندش

این نعش شهید نیمه شعبان است

میلاد عرفان پور

***

عشق است به هر جامعه فرهنگ رشادت

یاران همه رفتند پِىِ كسب سعادت

با سوگ حسن شحاته آن مرد خدایی

پُر گشته مشام دلم از بوى شهادت

اصغر چرمی

ادامه مطلب را از دست ندهید!

بسم رب الحسین(ع)

نام شیعه همه جا عجین شده با مظلومیت و غربت و شهادت...

دیروز که به ظاهر روز شادی شیعیان بود، اتفاقی دردناک قلب اماممان(عج) را جریحه دار کرد. اگر چه چندی ست که هر روز قلب مبارکش خون می شود.

تیره دلان تکفیری و سلفی در مصر به خانه ای از شیعیان حمله می کنند. با چماق و آتش! و با شعار الله اکبر!-تاریخ همیشه در حال تکرار است- بهانه شان حضور شیخ حسن شحاتة رهبر شیعیان مصر در خانه است. می گویند اگر او را تحویل ندهید خانه را به آتش می کشیم... و کشیدند...

روستای ابومسلم پر شده بود از وهابیِ سلفی. 3000 نفر ریخته بودند پشت خانه. بخشی از دیوار خانه را با بیل و کلنگ خراب کردند و آخر... شیخ حسن را به همراه برادر و دو یارش غریبانه زیر ضربه های مشت و چماق به شهادت رساندند... آخر هم بر جنازه هایشان پایکوبی کردند و بر روی زمین کشیدند تا میدان روستا... و در همه این لحظات مردم و پلیس فقط نظاره گر بودند...

چقدر شباهت داشت این شیخ حسن به مادرمان زهرا(س) و اربابمان حسین(ع)

یاد دل نوشته عزیزی افتادم:

به مناسبت نیمه شعبان و میلادتان

جای هر شمع روی کیک تولدت

شیعه ایی بی سر گذاشتند سلفی ها!

×××

چشمان زیبا و نافذش که نزدیک 20 سال بود برای اعتلای شیعه در مصر روی آرامش را به خود نگرفته بود...


روضه قتلگاه برای شیخ حسن شحاته که به مولایش حسین(ع) اقتدا کرد...

قبول كن كه شبیه حصیر افتادی

قبول كن ته گودال گیر افتادی

مخواه تا كه سر من به گریه بند شود

بگو چكار كنم از تنت بلند شود

بگو چه كار كنم آب را صدا نزنی

بگو چه كار كنم تا كه دست و پا نزنی

بگو چه كار كنم از تو دست بر دارند

برای پیكر تو یك لباس بگذارند

میان گریه ی من این سنان چه می خندد

دهان باز تو را نیزه دار می بندد

آهای شمر عبا را كسی ربود برو

بیا النگوی من را بگیر و زود برو

برای غارت پیراهنت بمیرم من

چرا لباس ندارد تنت بمیرم من

قرار نبود بیفتی و من نگاه كنم

و یا كه گریه به كوپال ذوالجناح كنم

مگر نبود مسلمان كه این چنین زده اند

بلند مرتبه شاهِ مرا زمین زده اند


السلام علیک یا ابا عبدالله

ته گودال پیکری مانده؟

که بگوییم برادری مانده؟

گفت بهتر که از جلو نبرید

بی گمان راه بهتری مانده

چقدر نامرتبت کردند

پیکری نیست پیکری مانده

چقدر غارت تو طول کشید

یک نفر رفته دیگری مانده

تازه این سهم تا کوفه است

از تن تو اگر سری مانده

گر چه بیرون کشیدم از بدنت

ولی این تیر آخری مانده

جا که تنگ است خب نزن پرپر

 اصلاً از بال تو پری مانده

فرضم این است پیرهن داری

با همین فرض! معجری مانده

نه عقیق برادری... حتی

نه طلاهای خواهری مانده

همه رفتند ساربان هم رفت

 ته گودال مادری مانده

این هم از تشییع غریبانه ای که ارث به جای مانده از اهل بیت(ع) است...

×××

برای مطالعه تنها گفتگوی تفصیلی با شهید شحاته اینجا را کلیک نمایید.




موضوع: تابلو اعلانات حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/04/6 | 12:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو